قاصدک اسیر باد

برای عاشقی فرصتی دیگر بباید



نویسنده : همایون _ن ; ساعت ۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٩

به غروب می اندیشم وقتی تو نباشی

 

و به مرگ وقتی من نیستم.

 

حالا سالهاست که جای عشق خالیست

 

و من روبروی پنجره ام

 

و قدمهای عابران خسته را می شمارم

 

و باز می دانم که صدای پای تو را نخواهم شنید.

 

و هرم نفست را

 

 وقتی که می بوسید یم

 

 حس نخواهم کرد.

 

و باز می دانم

 

تنها پژواک صدای تو در ذهنم

 

یاد گاری از سالها ی دور با تو بودنم است.

 

و این آئینه که خطوط لبان تو را برایم به یادگار گذاشته است

 

با رنگی سرخ

 

سالهاست که پاک نشده است.

 

چونان خاطراتت از ذهنم

 

 




کلمات کلیدی :خاطرات تو و کلمات کلیدی :خطوط لبان تو