قاصدک اسیر باد

برای عاشقی فرصتی دیگر بباید



نویسنده : همایون _ن ; ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٢٤

نمی دونم چرا یاد حسین منزوی افتادم غزالسرایی که قدر ندید اما عاشق موند .من هیچوقت دیدارش رو در اولین کنگره شعر و قصه جوان بندر عباس  ازیاد نمی برم. منی که جوانتر و خامتر از الان بودم اما عاشقتر ، اینم دو تا از کاراش که من عاشقشونم

*******************

به همین سادگی

که کلاغ سالخورده

با نخستین سوت قطار

سقف واگن متروک را

ترک می گوید

دل؛

دیگر

در جای خود نیست

به همین سادگی!

 

****

حکمم از زمین رها شدن نبود
 سرنوشت من خدا شدن نبود
 از هزار چوب خیزران یکی
 در قواره ی عصا شدن نبود
گیرم استخوان به نیش هم کشید
 سگ به جوهر هما شدن نبود
 از چهل در طلسم قصه ام
 هیچ یک برای واشدن نبود
 تو در آینه شما شدی ولی
 با منت توان ما شدن نبود
 آری آشنا شدن هم از نخست
 جز به خاطر جدا شدن نبود




کلمات کلیدی :حسین منزوی و کلمات کلیدی :کلاغ سالخورده