قاصدک اسیر باد

برای عاشقی فرصتی دیگر بباید



نویسنده : همایون _ن ; ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۳

 

(آیات عاشقی)

من کارم تلاوت آیات عاشقی بود

من کارم چیدن رویا از گیسوان تو بود

همان جایی که بادبا موهای تو عشق بازی می کرد

من کارم ذکر قنوت در چمشمان همیشه غمگین توبود

و سجده هایم رابطه ای هندسی با دل مغموم تو داشت

من کارم کاشتن یک مشت بذر تکلم در بغض باز نشده توبود

خنده دار است

از صبح تا شامگاهان هی رج به این دل بی قرار می زدم

هی نقش ترنج در صفحه شطرنج چشمانت می زدم

تا سربازانم مغلوب رخ تو نشوند

اما بیهوده بود

شب که می شد باز ستاره از دل خونین من می چکید

باز ذکر امن یجیب در دور انگشتان من سماع می گرفت

و باز من بودم  ویک تنهایی بی قرار

 یادت می آید

من آسمان را به مهمانی چشمان تو آورده بود

در یک روز بهاری

و بعد تو را به یک جرعه صمیمیت و یک لقمه عشق در سفره محبتم دعوت کرده بودم

تو اما شادی را مهمان نبودی

و شادی مهمان ذکر لبهای من بود

که بوسیدم تو را

حالا دیگر یک فوج مجنون در چشمان من رژه می رفت

و تمام زنان این دیار نامشان لیلی بود

و من

باز بدنبال کاسه ای شکسته در حوالی قبیله بودم

 که باد نامش را از ذهنهای این دیار برده برد

و تو بودی و یک دنیا نذر

و تو بودی و سجده ی اطلسی ها رو به سوی نگاهت

یادت می آید

عاشق که شدیم

نه باران بود

نه اشک

من بودم و تو

و خلوتی عاشقانه

و پایان سوره یاس




کلمات کلیدی :آیات عاشقی و کلمات کلیدی :نقش ترنج و کلمات کلیدی :بغض و کلمات کلیدی :بوسه