قاصدک اسیر باد

برای عاشقی فرصتی دیگر بباید



نویسنده : همایون _ن ; ساعت ٢:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٧

بانو

آنقدر کلمات در گلویم بغض کرده اند

که می ترسم واژگان دلسرد شوند

آنقدر پنجره را بوئید ه ام

که دیگر هیچ کبوتری سراغم را نمی گیرد

و این کوچه

که تکرار قدم های من و توست

دیگر هیچ عابری را نمی شناسد

و باران

واشک

نمی دانم

کدامین اولین بار بارید

وقتی من عاشق شدم

و چشمانم را به رد تماس دست تو

بر گونه هایم بستم




کلمات کلیدی :باران و کلمات کلیدی :اشک