قاصدک اسیر باد

برای عاشقی فرصتی دیگر بباید



نویسنده : همایون _ن ; ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٩

نه پای رفتنم هست

و نه جرائت ماندن

انگار کابوس می بینم

وبیداری تنها آرزوی من است

دنیا وهم است

خیال است

ماندن در تکرار واژه های بیهوده است

و من نیز

نه رویایی خوش دارم

ونه

کابوس رهایم می کند

دنیا یک رویایی تمام ناشدنی است

یک هجوم سایه هاست

و یک تکرار بیهوده بودن است

بیگانه باهم

با نگاه هم

و افکار هم

و بیهوده در کنار هم

دنیا خوابی آشفته است

انگار رودی خروشان است

ومن غرق در آنم

بی هیچ جان پناهی

حالا این کابوس ابدی رهایم نمی کند

گنگ گنگم

لکنت در جانم خانه کرده است

کلمات تهوع تکرارند

و ذهنی آشفته

و یک آرزو برای

بیداری ابدی




کلمات کلیدی :دنیا و کلمات کلیدی :تهوع