قاصدک اسیر باد

برای عاشقی فرصتی دیگر بباید



نویسنده : همایون _ن ; ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱۸

صورتک

 

من نه شما را می شناسم و نه آوایتان را

ونه عشقتان را

سالهاست که دیده ام

آدمیانی که بهم سلام می دهند

همدیگر را می بوسند

ودر خیالشان عشق را مسموم می کنند

وباز دهان هم را برای دروغ می بویند

نگوئید من از دیار مردگان آمده ام

نه

همین حوالی شمایم

کنار دستتان

وقتی که به دروغ دستانم را با عشق  لمس می کنید

ویا راه دوری نرویم

وقتی زمزمه می کنید که :من تو را دوست دارم

من سالهاست که به سایه ها خو کرده ام

سایه هایی که در بستر شهوانیشان بارها و بارها زاده می شوند

و باز فردا

صورتک معصومشان به فکر بستری دیگر است برای شبشان

نه

من دیگر باور نمی کنم

که عشق در نگاهی جاری شود.

 

 

 

 

 




کلمات کلیدی :صورتک و کلمات کلیدی :بستر و کلمات کلیدی :دهان