قاصدک اسیر باد

برای عاشقی فرصتی دیگر بباید



نویسنده : همایون _ن ; ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۱

تنها یک واژه

 

بیهوده یکدیگر را می آزاریم

 

و بعد

 

تنها می شویم و تنها می مانیم

 

این رنج ناخواسته

 

و این بغض که می آید

 

تنها به تکلمی باز می شود

 

تنها به لبخندی

 

وبه سلامی

 

راه نه طولانی ست

 

و عمر نه بی نهایت

 

چشم بهم که می زنیم ایستگاه آخر است

 

و خیل مسافرانی که گیج از وحشت بیابانند

 

من اگر چه خاموشم

 

اما بدان تنها به یک واژه می اندیشم

 

واژه ای که دوباره لبخند را بر لبانمان سبز می کند

 

و دستانمان را بهم آشتی می دهد

 

دستانی که در ایستگاه آخر راه را نشانمان خواهد داد

 

و وحشت را از دلمان زدوده خواهد کرد

 

 

                                                

 

 




کلمات کلیدی :تنها یک واژه و کلمات کلیدی :ایستگاه آخر و کلمات کلیدی :دست