قاصدک اسیر باد

برای عاشقی فرصتی دیگر بباید



نویسنده : همایون _ن ; ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱۸

 

راه افتادم

تا برسم سر آن قرار

که می دانستم خالی از غبار عبور توست

راه افتادم

تا سر همان کوچه پر از قاصدک

تا سر خیال تمام درختان مجنون تبر زده

راه افتادم

تا چهار راه جنون

تا سه راهی شک

تا دوراهی وهم

تا خیابان یکطرفه عاشقی

من

در این حوالی بی تو

در این تنفس مسموم شهوانی آدمیان

در این بی کسی واژه های غریب

سالهاست تنهایم

من

سر آن پرچین غروب ندیده

کنار کاسه های لاجوردی لب پریده

ودر کنار کبوتری سر بریده

سالهاست که عزادارم

من

دشنام بی صدای زندگیم

وقتی

عشق در مسلخ بستر شهوانی

می میرد








نویسنده : همایون _ن ; ساعت ٥:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٩

پنجره را که باز می کنم

اطاق از عطر تو پر می شود

انگار همین حوالی ذهن منی

انگار ته آن ساحل

آنجا که مرز بین خیال و رویاست

تو کنار ساحلی

رد پایت

چشمانم را خیره بسوی تو می کند

ردی که بی رد پای من است

وچشمانم که تهی از پیکر توست

اطاق عطر تن تو را می گیرد

وقتی نامت را زمزمه می کنم

ولی تنم در تب بی توبودن می سوزد

من

کوچه های این دیار را

به یاد تو سالهاست

که یک به یک

هجی کرده ام

و رد تمام کوچ پرستو ها را

از آسمان ذهنم پاک کرده ام

مبادا که با رد کوچ تو

اشتباه کنم

ای پرنده عاشق

ای آسمانی ترین سرود

باز این زمینی

چشم به سوی افق کوچیدن تو دوخته است

تا شاید

نسیم

بوی تو را

از آن سوی آسمان برایم به ارمغان بیاورد

و تا آن روز

این پنجره باز است








نویسنده : همایون _ن ; ساعت ٢:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٧

بانو

آنقدر کلمات در گلویم بغض کرده اند

که می ترسم واژگان دلسرد شوند

آنقدر پنجره را بوئید ه ام

که دیگر هیچ کبوتری سراغم را نمی گیرد

و این کوچه

که تکرار قدم های من و توست

دیگر هیچ عابری را نمی شناسد

و باران

واشک

نمی دانم

کدامین اولین بار بارید

وقتی من عاشق شدم

و چشمانم را به رد تماس دست تو

بر گونه هایم بستم




کلمات کلیدی :باران و کلمات کلیدی :اشک