قاصدک اسیر باد

برای عاشقی فرصتی دیگر بباید



نویسنده : همایون _ن ; ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٤

حالا آرام خوابیده ای

 

 در کنار ذهن من

 

و در کنار تمام خاطراتم

 

ومن

 

اینسو تر

 

تنها به تو می اندیشم

 

حالا آرام خوابیده ای

 

و خواب تمام شقایق های دشت شیدایی را می بینی

 

ومن می دانم

 

بوسه هایت

 

تکرار سرودهای بیدار ی من است

 

باور کن

 

من و تو

 

عاشقانه ترین سرودها را زمزمه کرده ایم

 

وقتی در آغوش هم

 

زمان را به سخره می گرفتیم

 

حالا آرام خوابیده ای

 

با صدایی که می دانم آرامت می کند

 

و باز من خیره می شوم

 

به آسمان

 

و آن تک ستاره

 

که خیره به توست

 

و می دانم

 

دلت که بگیرد

 

باران را به تک تک قطراتش قسم خواهی داد

 

که اشک

 

نام مرا از قلبت نشوید

 

بانو

 

بی واژه بمانم اگر

 

تو را

 

تا سر حد عشق نپرستم

 

و عریان ترین کلمات را به پای چشمانت نریزم

 

حالا من قصه تمام دلتنگی تو را می دانم

 

قصه خوابهایت را

 

قصه گریه هایت را

 

وقتی شانه هایم را حس نمی کنی

 

و یا وقتی تنهایی و چشمانت منتظر است

 

منتظر من

 

که روزی برگردم

 

و باز

 

عشق را برایت زمزمه کنم

 

 




کلمات کلیدی :بوسه و کلمات کلیدی :خواب