قاصدک اسیر باد

برای عاشقی فرصتی دیگر بباید



نویسنده : همایون _ن ; ساعت ٢:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱۳

شب با تنهایی خود می مانم

و بوی خوشی از پس پنجره مرا به خود می خواند.

آئینه سالهاست که تصویر مرا به خود ندیده است.

و این دیوارها که پر از قاب خالیست

و من که در میان ما مانده ام

 ودر میان هذیان بی تو

تشنه یک بوی خوش از جنس توام

سالهاست که قابها را نظاره گرم

حالا من مانده در این شب بی تو

در شبی که تنها از آن سوی پنجره عبور زنی را می نگرم

 ودلم را خوش کرده ام به عطر تن تو

که سالهاست حجم اتاقم را پر کرده است .

             

 




کلمات کلیدی :عطر خوش تو و کلمات کلیدی :عطر تن تو و کلمات کلیدی :عبور زنی