قاصدک اسیر باد

برای عاشقی فرصتی دیگر بباید



نویسنده : همایون _ن ; ساعت ٧:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٢٧

هرم بیزاری

نه در آغوش تومیآسایم

نه در کنارت

غروب هم تنها طبلی در گوشم میکوبد

تمام آبرویم را می ریزم به دامان فاحشه های چرکین

وبعد

هیچکسی از مردم بی آبروی این دیار مرا به یاد نخواهند آورد

وباز راه می افتم تا انتهای خطوط سینه های مچاله شده ات

هیچ نیست جز خستکی مدام پلکهایم

حالا خسته وشرمگین نظاره گررفع عریانی تو در حمایل دستان توام

ومن

راه که می افتم

تنها سیگاری در جاسیگاری می سوزد